شیلو | Shiloh

..:: روایت خواب‌هایم ::..

نویسنده: SAM

  • خوبم

    حالم بهتره …

  • گذران

    در واقع داره با شیب ملایم می‌گذره

    خورده انحراف حادث میشه که تنظیم می‌کنم

    دل نمیده که پی‌دل وا کنم. می‌ترسه … ضریه‌ی محکمی خورده … سعی می‌کنه شفاف‌سازی کنه، خیلی ریز ولی شفاف … می‌گم نمی‌خوام بدونم ولی اون می‌گه. نمی‌خواد برام سوبرداشتی رخ بده

     

    گذران می‌کنم تا بگذره

  • آدم‌های صبور

    یه دفعه بهم گفت تو چقدر صبوری

    و متاسفانه درست گفت

    من خیلی صبورم

  • مِی‌گُساری

    خیلی مراقب منه که زیاده روی نکنم.

    تو چی؟ تو خوردن نوشیدنی دست‌سازی که به احتمال زیاد سرکه است 😐

     

  • خاطرات جدید

    به هر بهانه‌ای می‌خواد دلجویی و جبران کنه!

    طبیعی‌ترین رفتاره … هنوز تو شوکه رخداده و خب، زمان می‌بره تا خودش رو جمع‌و‌جور کنه.

    بهم میگه باید چیکار کنیم؟

    بهش می‌گم باید «خاطرات جدید بسازیم» باید «خاطرات خوب بسازیم»

    میگه آره درسته باید همین‌کارو بکنیم

    دقیقا چیزی رو که احتیاج داره، بهش می‌دم. اما در قورت مطالبه‌گری چون باید تاثیرگذار و پایدار باشه.

    میگه بریم سفر ولو برای ۳ روز. میگم بریم، هر جی تو بگی ☺️

  • عجب متنی

    قلب من به این امید می‌تپد که تو هستی

    تویی وجود دارد

    که من می‌توانم آن را ببینم؛

    او را ببوسم

    او را در آغوش خود بفشارم

    و او را احساس کنم.

    شاملو

  • منگ و گیجم

    نمی‌دونم دیروز چطوری بوده ولی منگ و گیجم هنوز

     

    میگه از این به بعد نگران هیچی نباش … هیچیِ هیچی!

  • امروز

    امروز حالم بهتره

     

    بهترم میشه

  • ارتباط سمی

    خب …

    در واقع اونقدر این کیفیت روابط سمی شده که باید این صبر هفت ساله رو پایان بدم این سوخیدن و این کبودی و این گردن گرفتن بچه رو.

     

    هر چند می‌دونم پایانی نداره ولی صبوری هم به صلاح نیست. برای خودش ، فقط برای خودش