چجوری؟!
تو چه جوری من و جا میذاری میری….
روایت خواب هایم
اینان در گذر زمان از میزبانی به میزبانی دیگه به ارث برده شده اند
تو چه جوری من و جا میذاری میری….
تَـهِ بنبست چرا ناپیداست؟!؟
۴۸ ساعت بعد از تزریق واکسن سینوفارم دندون ششامم که سه سال و اندیه ایمپلمنت شده درد گرفت. اولش تحویل نگرفتم ولی هی بدتر میشد. سهشنبه رفتم پیش جمشید، معاینه کرد و گفت نمیفهمم که چرا باید درد داشته باشه ولی اگه اصرار داری با یک نفر دیگه باید مشورت کنیم؛ بعدش تصمیم بگیریم. نوبت … ادامه مطلب …
باورت بشود یا نه؛ روزی میرسد که دلت برای هیچکس به اندازهی من تنگ نخواهد شد… برای نگاه کردنم، خندیدنم و حتی اذیت کردنم، برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی… روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره ی من خواهی بود، میدانم روزی که نباشم؛ هیچکس تکرار من نخواهد شد… #بهومیل_هرابال
سریال «زخم کاری» رو دنبال میکنم هر گام که به پیش میره، با خودم میگم اگه فقط ۱ درصد، فقط ۱ درصد از اهمیتی که والدینِ میثم در سریال بهش میدن رو من میداشتم، الان وضعم این نبود. اگه فقط کمی از تلاشهایی که این آدمها برای فرزندانشون میکنند رو پدر برای من میکرد الان … ادامه مطلب …
اسکرین شاتهای سلول انفرادی دقیقا همونی هست که باید باشه حتی سوئیتهاش هم مثل «شیش-یک» بود حتی نگهبانی … حفاظت، گارد … سرویسهای بهداشتی و خودزنیهاش همهاش همون بود شکنجهی سپید!
بعد از حدودا ۸ سال دوباره اومد سراغم … به همون بیمنطقی و ناگهانیِ سری قبل. این دفعه ۲ بار بود … دردی بیمنطق، وحشی و ویرانکننده. از شدت درد اشک میریختم و در کمال ناباوری تهوع شدید داشتم …. بارها و بارها؛ منی که هیچجوری نمیتونم خودم رو وادار به تهوع کنم. چقدر نوعِ … ادامه مطلب …
«اگر خدایی وجود دارد بایستی برای بخشایش به پایم بیافتد» هر وقت عکسهای اسکرینشاتِ گالری گوشیام رو مرور میکنم ناجوانمردانه فرومیریزم و مجددا ازش متنفر میشم امشب عکسهای اسکرینشاتِ گالری گوشیام رو مرور کردم
داره ندایی از اون دور دورا به گوش میرسه البته نزدیک شده نزدیکتر از اون ورِ آب از دوحه … از قطر این بار بدون ِ بیخبری این بار بدونِ سورپرایز جتلَگاش رو با مامانش میگذرونه خوش به حالش کاشکی مادر بود راستی اگه مادر بود الان چی میگفت؟! فکر نکنم بتونم ببینمش 😔 ندایی … ادامه مطلب …
آشفتهترینم