شیلو | Shiloh

..:: روایت خواب‌هایم ::..

نویسنده: SAM

  • سلولم

    اسکرین شات‌های سلول انفرادی دقیقا همونی هست که باید باشه

    حتی سوئیت‌هاش هم مثل «شیش-یک» بود

    حتی نگهبانی … حفاظت، گارد … سرویس‌های بهداشتی و خودزنی‌هاش

    همه‌اش همون بود

     

    شکنجه‌ی سپید!

  • تکرار دوباره‌ها

    بعد از حدودا ۸ سال دوباره اومد سراغم … به همون بی‌منطقی و ناگهانیِ سری قبل.

    این دفعه ۲ بار بود … دردی بی‌منطق، وحشی و ویران‌کننده. از شدت درد اشک می‌ریختم و در کمال ناباوری تهوع شدید داشتم …. بارها و بارها؛ منی که هیچ‌جوری نمیتونم خودم رو وادار به تهوع کنم.

    چقدر نوعِ بشر ضعیفه

  • سلول‌نوشت

    «اگر خدایی وجود دارد بایستی برای بخشایش به پایم بیافتد»

    هر وقت عکس‌های اسکرین‌شاتِ گالری گوشی‌ام رو مرور می‌کنم ناجوانمردانه فرومیریزم و مجددا ازش متنفر می‌شم

    امشب عکس‌های اسکرین‌شاتِ گالری گوشی‌ام رو مرور کردم

  • ندایی از اون دور دورا

    داره ندایی از اون دور دورا به گوش می‌رسه

    البته نزدیک شده

    نزدیک‌تر

    از اون ورِ آب

    از دوحه … از قطر

    این بار بدون ِ بی‌خبری

    این بار بدونِ سورپرایز

    جت‌لَگ‌اش رو با مامانش می‌گذرونه

    خوش به حالش

    کاشکی مادر بود

    راستی اگه مادر بود الان چی می‌گفت؟!

    فکر نکنم بتونم ببینمش 😔

    ندایی از اون دور دورا داره میاد 🌹

    رفیق خوابالوی من

  • اُردی‌بهشت

    همیشه میگفتم خرداد پُر حادثه است

    ولی دارم فکر می‌کنم که اُردی‌بهشت مخصوصا ۱۹ام، ۲۰ام و ۲۱ام اش شاید پر حادثه‌تر باشه

    البته نه … ۴ خرداد بزرگترین‌شون هست. روز فوت مادر!

  • دخترخاله

    چقدر تغییر کردی دخترخاله

    امسال تو ۴۱ رو فوت کردی و من ۳۹ رو فوت خواهم کرد

    ولی مثل همون قدیما انگار ۱۰ سال از من بزرگتر و عاقل‌تری

    مرسی که اولین کسی بودی که از شهرتون برای فوت مادر زنگ زدی

    همیشه تو یادم هست و مرتبا تکرار میشه

    🌹🌹🌹

    #مریم_حیدرزاده

  • بارونیه امشب

    امشب از اون شباست که مثل حال و احوالم بارونیه

    بغضی بزرگ که گلوم و قلبم رو فشار میده

    لعنت به این زندگی

    یه روزی یه جوری یه طوری میرم که انگار هیچوقت نبودم

    دلهره دارم از ساعت ۱۲ امشب

    بی‌تابم در دیدارش

    نمک پاشیدن به زخمم طبیعی شده … همیشه هم منم که اشتباهی‌ام

    😞😞😞

  • حماقت بشر

    حماقت بشر و به طور خاص، تو؛ انتها نداره؟

    چرا فکر میکنی رفتن به آرامستان حال من رو بهتر میکنه؟

    چرا فکر میکنی پوشیدن لباس های اون درگذشته و اعلامش که این لباسِ اونه حال منو بهتر میکنه؟

    چرا فکر میکنی ضبط صدای اون و قاب گرفتنش و یه جورایی جاودانه کردنش، و از همه بدتر هدیه دادنش به عنوان هدیه تولد، حال منو بهتر میکنه؟

    چرا اینقدر احــــ…….ی؟

  • بشاش‌ترینم

    خاله کوچیکه … چقدر دنیا کوچیکه

    ☺️☺️☺️