آغاز

بالاخره تونستم امروز باهاش قرار بذارم ❤️ نگران بود ولی از نگرانی در اومد بهم گفت، اون روز با ماشین دومش رفته که اگه لازم شد، سریع خودش رو برسونه! بهم گفت، با این چیزایی که گفتی، دیگه جای نگرانی نیست، داخل نمیری. بهم گفت اون شبی که بهش گفتم، ابلاغیه اومده، ( شب ضیافت … ادامه مطلب …