تاریخ فراموش نخواهد کرد
امشب برای اولین بار (تاکید میکنم، برای اولین بار) #سیگار کشیدم!
#شب_نوشت
اینان در گذر زمان از میزبانی به میزبانی دیگه به ارث برده شده اند
تاریخ فراموش نخواهد کرد
امشب برای اولین بار (تاکید میکنم، برای اولین بار) #سیگار کشیدم!
#شب_نوشت
امشب همهاش میل به نوشتن دارم، از بس پر از خشمم، از بس پر از نفرتم، از بس کلافهام و بیقرار، از بس تو رو کم دارم
«تو نبودی که به حرفی بزنی مرهممان»
میدونی چیه؟!
«این متنها همه جانپارهی دنیای مناند»
ولی شک نکن که
«با این همه از بهر تو میخواهمشان»
وقتی نیستی و
«گر ندارند زبانی که تو گوشش داری»
پس
«لال باشم بهتر»
#ظلم
دلتنگ بودم.
دلگیر بودم.
دلنازک بودم.
دلم آش دوغ میخواست.
شکمو نیستم ولی آش دوغ بهانهای بود برای دلتنگیام، برای دلگیریم، برای دلنازکیم.
بهانهام رو گفتم، خواستم ازش … گفتم دیگه مادر نیست که برام آش دوغ درست کنه، میشه مامانت برام آش دوغ بپزه؟!
نگفت نه … ولی کاش میگفت.
بهم گفت، مامان مریضه نمیتونه بپزه.
فهمیدم که فهمیده آش دوغ بهانه است.
دلِ تنگم، دلِ گیرم، دلِ نازکم، شکست.
اشکالی نداره … در عوض بزرگ شدم.
به دلم گفتم شکمو نباش.
دو سال گذشته … امروز خودم آش دوغ درست کردم، خودم واسه خودم.
امروز به واسطهی همین آش دوغ، تا سر حد خفگی رفتم. دوغ رو قبل از مصرف امتحان کردم، بهش آلرژی داشتم، آبوروغن قاطی کردم. خودمم ترسیدم. اگه دختر آبانی نیومده بود حتما به کسی خبر میدادم که بیاد و کنار پرهام باشه، چون هر لحظه فکر میکردم ممکنه نفسم بالا نیاد.
ساعتم مرتب آلارم کمبود اکسیژن میداد و دائم توصیه به «breath » میکرد.
نفس بکش … نفس بکش … اینجا نفس غنیمته.
کمکم حالم جا اومد.
حالا دیگه شیدام فهمید حالم بده، چون زنگ زد و مجبور شدم با اون صدای خش دار باهاش صحبت کنم.
تسلیم نشدم … آش دوغ میخواستم … آخرش درست کردم.
نخوردم و به کسی هم ندادم بخوره ولی بهانه رو از خودم گرفتم.
به خودم یاد دادم که دیگه خودت بلدی آش دوغ درست کنی، پس بهانه نیار.
کسی دلتنگ تو نیست، کسی دلش گیرِ تو نیست، دلنازک نباش.
موفق شدم. دلم دیگه تا بهانه ترشی جدیدش، بهانهای نداره.
بیچاره دلم
#آبانیها
گردش روزگار ممکنه اونجوری بچرخه که دوست نداشته باشی تو سالگرد زادروزت حتی پیش خونوادهات باشی چه برسه به انتظارات دیگه.
گردش روزگار حتی ممکنه علت این پنج سال رو پاسداشتِ همین یه شب قرار داده باشه، ما که نمیدونیم.
گردش روزگار بهانه است … سورپرایز … تولدت مبارک دختر آبانی!
به امیر گفتم همهی کادوها و مناسبتهات باشه طلبت، وقتی اومدی، یک هفته پارتی میگیریم، ناناستاپ.
#امیر
#ظلم
دو سال و اندی از عمل «PRK» میگذره
نه تنها تاری دیدم رفع نـشده بلکه سنجشِ بینایی نِشون داده میزان وضوح و بینایی داره برگشت میکنه
هر چند به آگاهیِ دو سال قبل نـیستم که بخوام دوباره تن به عمل مجدد نـدم
ولی دارم به این فکر میکنم که این دنیا واقعا ارزش کمی واضحتر یا کمی بهتر دیدن رو داره؟!
با عینک باشم یا نـباشم!
واضحتر ببینم یا نـبینم!
دقدقهاش رو داشته باشم یا بیتفاوت باشم!
به این داستانهای نِوِر گیوآپ و اینها کاری ندارم ولی حقیقتا نـبینم بهتره
😞🙇🏻♂️😞
گر حکم کنند که مست گیرند
در شهر هر آنکه هست گیرند
ـ اگر به خاطر شما نبود من الآن داشتم کیک و قهوهام رو میخوردم آقا.
+ منم اگر به خاطر شما نبود الآن شاید بیمادر نبودم آقا.
+ مادر نفرینت کرد آقا.
#حسن
#ظلم
زندانم دیگه مثل قبل نیست
از وقتی همه چیز گرون شده، حتی دمپایی هم نمیاد داخل. قابلمه هم نیست. جیزهی غذایی زندان هم که نگم براتون.
حالا تو بازداشت باشی، پنج سال بلاتکلیف باشی، بی هیچ وسیلهای و امکاناتی، تحت نظر روانشناسم باشی که بخواد تو رو درمان کنه، اونوقت فقط ۱۰ دقیقه تلفن کنترل شده بهت بدن و تو حتی پنج شبانهروزه پلک نزدی و بیخوابی!
تازه سند هم داری!
پ.ن: تو زندان کلا همه با دمپاییاند و اندرزگاههایی با نام «مشاوره» تشکیل شده که روانشناسان در ازای امکانات حداقلی مثل ملاقات و تلفن، بر روی زندانیان کارهای درمانی انجام میدن (انشاالله)
#امیر
#ظلم
-چرا من؟!
+ چرا تو نه؟!
– حسودم، چرا من؟!
+ خود محوری یا دگر محور؟!
– هر دو
+ با عقل سوال میکنی؟ با دل جواب میدی؟
– چرا من ؟!
+ چرا تو نه؟!
-ملاقات چیست؟!
+بدترین و عذاب آورترین چیز در دوران حبس!
-چرا؟!
+گفتنی نیست، درک کردنیه. حس کردنیه با گوشت و پوست واستخون. با تکتکِ سلولهای بدنت. اوج تحقیر یک انسان. مصداق بارز و روشن نقض حقوق بشر.
پ. ن: در ۹۶ روز انفرادی، چهار ملاقات حضوری داشتم و به قدری روم فشار اومد، به قدری روم فشار اومد که تا مرز خودکشی رفتم. امان از این داروی اعصاب. از بین تمام ملاقاتهای تلفنی و حضوری و شرعی و داخلی و غیره تو زندان هم فقط ملاقات تلفنی (از پشت شیشه) حق زندانیاست بقیه اش لطف زندان هست که میتونن بدن و میتونن ندن بی هیچ دلیلی. چند ماه آخر هیچ مدلش رو نداشتم ، جز سال تحویل!
به جز ملاقات تلفنی، زندانی در بازگشت از تمام ملاقاتهای دیگه بازرسی کامل میشه. بازرسی کامل یعنی کاملا عریان و بصورت فیزیکی مخصوصا عورتین بازرسی میشه. در ملاقات شرعی ملاقات کننده (خانوادهی زندانی) هم بازرسی کامل میشه!
در این باب سخن بسیار است بسیار
#اولین_ملاقات_امیر
#ظلم
روی زمین خوابیدم، بیهیچی
مثل دوران انفرادی، مثل امیر!
سرم رو با دیوار حائل کردم،
مثل دوران انفرادی، مثل امیر!
دوباره دست و پام خواب میرفتن
مثل دوران انفرادی، مثل امیر!
با کوچکترین صدایی بیدار میشم، دلبیدارم
مثل دوران انفرادی، مثل امیر!
حتی قاضی هم امروز میگه در حقشون ظلم کردن
افسوس