ملاقات

-ملاقات چیست؟! +بدترین و عذاب آورترین چیز در دوران حبس! -چرا؟! +گفتنی نیست، درک کردنیه. حس کردنیه با گوشت و پوست واستخون. با تک‌تکِ سلول‌های بدنت. اوج تحقیر یک انسان. مصداق بارز و روشن نقض حقوق بشر. پ. ن: در ۹۶ روز انفرادی، چهار ملاقات حضوری داشتم و به قدری روم فشار اومد، به قدری … ادامه مطلب …

مثل امیر

روی زمین خوابیدم، بی‌هیچی مثل دوران انفرادی، مثل امیر! سرم رو با دیوار حائل کردم، مثل دوران انفرادی، مثل امیر! دوباره دست و پام خواب می‌رفتن مثل دوران انفرادی، مثل امیر! با کوچک‌ترین صدایی بیدار میشم، دل‌بیدارم مثل دوران انفرادی، مثل امیر! حتی قاضی هم امروز میگه در حق‌شون ظلم کردن افسوس

زنگید

زنگ زد … تماس گرفت … مثل اولین تماس من که فقط باید میگفتم … جام خوبه، حالم خوبه و نگران نباشین ولی همه دروغ. چون حرف‌های من نبود، حرف‌های اونها بود. پرسید: کجایی؟! گفتیم: پیش پرهام 😔😔😔 #تضاد

مرگ

«به نظرت بعد از مرگ برای ما چه اتفاقی میافته؟» «میدونم که اونهایی که دوست‌مون دارن، دلتنگ‌مون میشن…» Keanu Reeves

پنجاه و یکمین روز انفرادی

هشتم تیر ماه، پنجاه و یکمین روز انفرادی بود. دوشنبه بود و روزِ خرید. شکلات خریدم و سن‌ایچ پرتقال. چشیدن طعم‌های مورد علاقه‌ام غیر قابل توصیف هست. سیستم ایمنی بدنم به شدت ضعیف شده بود و تنها گزینه همین سن‌ایچ پرتقال بود تا کمی ویتامین «ث» بهم برسه. فکر نمیکردم بخره … معمولا یکی دو … ادامه مطلب …

«ابدیت» چه تعبیر زیبایی

دلم تنگ می‌شود، گاهی برای حرف‌های معمولی برای حرف‌های ساده برای «چه هوای خوبی!»، «دیشب چه خوردی؟» برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.»، «شادی پسر زائید.» و چقدر خسته‌ام از «چرا؟» از  «چگونه! » خسته ام از سوال‌های سخت٬ پاسخ‌های پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچ‌های تند نشانه‌های بامعنا٬ بی‌معنا دلم تنگ می‌شود ، گاهی برای … ادامه مطلب …

سالگرد فوت مادر

روایتِ چهارم خرداد ماه ۱۳۹۶ ⁃ دیروز واسعی گفتش، فردا صبح اول وقت بیا تا هماهنگ کنم و بری پیش دادستان و باهاش صحبت کنی. -شب قبل زنگ زدم به آی‌سی‌یو، گفتن ضربانش ضعیف شده. ⁃ صبح ساعت ۷:۳۰ جلوی دادسرا بودم. تو ماشین منتظر بودم تا ساعت ۸ صبح بشه و در باز بشه … ادامه مطلب …

نوه‌ی تیمسار

⁃ اون ورد پرس رو داری هنوز ؟ ⁃ آره. فکر کنم باید به طرح توسعه‌اش فکر کنم. ⁃ همین که دلی و ساده هست با عشقه