عجب متنی
قلب من به این امید میتپد که تو هستی تویی وجود دارد که من میتوانم آن را ببینم؛ او را ببوسم او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم. شاملو
روایت خواب هایم
اینان در گذر زمان از میزبانی به میزبانی دیگه به ارث برده شده اند
قلب من به این امید میتپد که تو هستی تویی وجود دارد که من میتوانم آن را ببینم؛ او را ببوسم او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم. شاملو
نمیدونم دیروز چطوری بوده ولی منگ و گیجم هنوز میگه از این به بعد نگران هیچی نباش … هیچیِ هیچی!
امروز حالم بهتره بهترم میشه
خب … در واقع اونقدر این کیفیت روابط سمی شده که باید این صبر هفت ساله رو پایان بدم این سوخیدن و این کبودی و این گردن گرفتن بچه رو. هر چند میدونم پایانی نداره ولی صبوری هم به صلاح نیست. برای خودش ، فقط برای خودش
Fucking Azar Started این روزها … مثل اون روزها – میثم هستم، یک غیر ویگن …!
میگن تنها وفتی میتونی طرف مقابلت رو درک کنی که خودت هم در همون شرایط بوده باشی گویا امشب خیلیها شب اول انفرادیشون هست و من همهشون رو درک میکنم. ۹۶ بار درکشون میکنم
معمولا شبها دیر میخوابم ولی دیشب ساعت ۱۰ خواب بودم. صبح که بیدار شدم دیدم ساعت ۱ و خوردهای کُلی پیام داده … گفته بود بیداری؟ گفته بود کاشکی آنلاین بودی، حرف میزدیم. گفته بود حالم بده. گفته بود ببخش که اونطوری که دلت میخواست همراه خوبی برات نبودم. گفته بود ببخش که هیچکاری از … ادامه مطلب …
In Memory of … from past to always … “ ۲۰۱۵ September”
Even if you love her, you must let her go 😔
عصری خوابیدم … و خواب بدی دیدم مدتها بود این مدل خوابها رو نمیدیدم. تو جزیره بودم ولی مادر هم داخل بود، میدونستم مریضه و میدونستم همچنان با سرطان میجنگه، ولی بند نسوان بود و من بهش دسترسی نداشتم! با کُلی واسطه و روابط براش غذا تهیه کردم ولی نشد به دستش برسونم. نهایتا مسئول … ادامه مطلب …