در واقع این روابط خیلی عمیقه … خیلی
خب ناکافی بودنِ من قطعا دلیلی بر عُمقش هست. به قدری این عمق ناباورانه است که بارها مرور میکنم و باور نمیکنم.
چه بازیای خوردم تو این زندگیام.
سالها پیش در زمان بازداشت خیالم راحت بود که کسی هست تا هواش رو داشته باشه … و حالا این هواداری داره خودِ من رو هم پشت سر میذاره.
خیلی درگیرم که این رخداد درس و عبرتش برای من چیه؟ آیا اصلا باید تلاش کنم که نگهاش دارم یا باید رها کنم تا همون باد (یا هوا) ببرتش. خب در صورت رهایی، پس من چی؟!
آیا زیادی حساس شدم؟ نه … زیاد حساس نشدم، چون جنس، کیفیت و عمقاش مسمومه و من این سم رو میشناسم. فرسایشی میشه و روحاش رو میخراشه.
دیدگاهتان را بنویسید