عفت جوون

تو مدت زمان بستری، دائما ازم خبر می‌گرفت. امیر که اومد، گفت می‌خواستن بیان، من گفتم نه. احساس کردم تو شرایط بیمارستان معذب باشین. تو اولین فرصت برام گل فرستاد. زنگ زدیم و منم صحبت کردم. همون اول، مثل همیشه گفت: «تو برا من مثل امیر هستی». مثل همیشه گفت: «تو اون روزهای خاکستری، آشنایی … ادامه خواندن عفت جوون