ندایی از اون پشت مشتا

‏+ یه روز یه جا به پشت سرمون نگاه میکنیم ‏روزی که دور نیست ‏جایی که دور نیست ‏- با امید اون روز میجنگیم   رفیق خوابالوی من

هر جا بری … هر جا برم، یاد توام من

دوباره شروع شد دوباره طپش قلب دوباره خون‌درد توی دست دوباره بی‌قراری دوباره بی‌خوابی دوباره شب‌زنده‌داری دوباره مرور وصیت دوباره همون حال دوباره همون احوال دوباره همه‌ی عکس‌هات رو مرور کردم مادرم دوباره همون حس دلم تنگه دوباره رفت و منو تنها گذاشت «چهار سال»

Lie

– اگه اذیتت نمی‌کنه اینجا نصبش کن. + نه. چرا اذیت کنه؟! – گفتم شاید به یاد خاطرات تلخ بندازتت. + نه بابا. باشه فردا میزنم به دیوار ( چه ساده دروغ می‌گوییم. این نشانه «!» در برنامه‌نویسی مقادیر یا مفاهیم را «NOT» می‌کند بنابراین: «!نه»، «!خاطرات تلخ». اصلا مشکل گذشته نیست … مشکل اکنون … ادامه مطلب …

سکوت

آدم‌ها فراموش نمی‌کنند، فقط دیگر ساکت می‌شوند ژوان هریس

۱۰۱

۱۴:۳۰ بود رفتم ۱۰۱ بند ۵ این‌همه آدم محکوم به مرگ ، یه‌جا ندیده بودم میثم هوام رو داشت. برام پرتقال آورد. البته کِش رفته بود

۲۵۸۴

تو کوچه‌ی ما هم بالاخره عروسی میشه! دیشب بالاخره بر خلاف همیشه خواب دیدم از زندان فرار کردم😐

قرار

قرارنبود بچه‌ها بازی باشن، ولی قرار شد. قرار نبود اینقدر طولانی بشه، ولی قرار شد. الانم میگین نگران نباشین قرار نیست اتفاقی بیافته، ولی مگه میشه نگران نبود؟! بی قرارم

موقعیت مشابه

یه اعتیاد پیدا کردم که تو هر موقعیتی با خودم میگم اکه مادر بود الان چی میگفت؟! الان چیکار میگرد؟! ???