خیاط

-گاهی آدم‌ها خیلی دلم رو درد میارن که بهشون نمیگم +متوجه هستم منم حرف‌هام رو می‌نویسم برای سالیان طولانی هیچ راهی بهتر از نوشتن پیدا نکردم -منم مینویسم برای خودم دفتر درست کردم که گاهی دلگیری‌هام رو مینِویسم تا اگه عصبانی هم هستم همونجا تخلیه بشه +منم دفتر دارم -چه مشترک +من خیلی اشتباه می‌کنم … ادامه مطلب …

غیرت

-چند وقته بهت سر نمی‌زنم، غیرتی می‌شم + یه چیزی رو فقط به تو میگم (قبل از دیگران) خیلی از این دل‌نوشته‌ها مربوط به خواب‌هایی هست که می‌بینم پس غیرتی نشو – وِی کیست؟! + رفیق‌ترین رفیقم. قدیمی‌ترین قدیمی. ناب‌ترین ناب – به وِی حسودی می‌کنم. + من هم – چرا؟! + چون وِی چون … ادامه مطلب …

استامبول

پسرم، تو که با معرفت بودی همیشه! حتی محسن هم خداحافظی کرد. تو آخه چرا ؟ #هجده_سال_رفاقت #نه_سال_شراکت

بی‌خوابی

مهدی و خواهر -اپیزود یکی قبل از دوم: اینقدر طبیعی رفتار کردنت برام عجیبه. خب تو منو خوب نمی‌شناسی! فکر مى‌کردم دعوام کنى. خب تو منو خوب نمی‌شناسی! یعنى به خاطره کار اشتباه منو ترک نمى‌کنى؟! خب تو منو خوب نمی‌شناسی! قطعا خوشحالت نمى کنه. خب تو منو خوب نمی‌شناسی! -اپیزود یکی بعد از اول: … ادامه مطلب …

اقتضای سن

– میگه : سکوت همیشه خوب نیست +میگم: من سکوت می‌کنم تا او احساس زرنگی کند. – میگه: موافق نیستم. +میگم: به اقتضای سن بستگی داره، کمی‌اش. از یه جایی به بعد دیگه مهم نیست … اصلا دیگه نیست. بود و نبودش اهمیت نداره. حالا می‌خواد سکوت باشه یا نباشه. حتی زحمت چرخوندن زبان هم … ادامه مطلب …

ناصر

خوشبختی یعنی هنوز کاستِ «عشق‌است» رو داری. یعنی هنوز عکس شادمهر رو توش پیدا می‌کنی. یعنی هنوز اسم محمد‌علی‌بهمنی رو کنار اسم «ناصر» مرور می‌کنی. یعنی هنوز ، هر وقت تنهایی، تو هر حالی، شاد یا ناشاد، خوش یا ناخوش، فرقی نداره، هر وقت تنهایی «عشق‌است» رو گوش می‌دی. یعنی هنوز با پرویز به اوج … ادامه مطلب …

خاطره بازی

دوست قدیمی خیلی قدیمی امروز جمعه و یک دوست قدیمی – یادت هست؟! + آره یادمه – یادته تهران؟! + آره یادمه – یادته از اون عکس؟! + آره یادمه – یادته شال برای اکرم + آره یادمه – یادته همه رو فرستادی رفتن؟! + آره یادمه – یادته خاطره‌بازی؟! + آره یادمه – یادته … ادامه مطلب …

همین هم بود که نمی شد دوستش نداشت

♥️ می گفت خبر می دهم ولی نمی داد. می گفت می آیم ولی نمی آمد. می گفت اگر نیایم زنگ می زنم. نه می آمد نه زنگ می زد. می گفت برایت می نویسم ولی نمی نوشت. می گفت می گویم برایت سر فرصت. فرصتش هیچ وقت پیش نمی آمد. می گفت می بینمت. … ادامه مطلب …