شیلو | Shiloh

..:: روایت خواب‌هایم ::..

دسته: میراث

اینان در گذر زمان از میزبانی به میزبانی دیگه به ارث برده شده اند

  • خیاط

    -گاهی آدم‌ها خیلی دلم رو درد میارن که بهشون نمیگم

    +متوجه هستم

    منم حرف‌هام رو می‌نویسم

    برای سالیان طولانی هیچ راهی بهتر از نوشتن پیدا نکردم

    -منم مینویسم

    برای خودم دفتر درست کردم

    که گاهی دلگیری‌هام رو مینِویسم تا اگه عصبانی هم هستم همونجا تخلیه بشه

    +منم دفتر دارم

    -چه مشترک

    +من خیلی اشتباه می‌کنم که دلم می‌سوزه و می‌بخشم

    -چه مشترک

    +آدم انتقام گرفتن نیستم، دِلِش رو ندارم

    -چه مشترک

    +همه‌اش توی خودم حرص می‌خورم و به خودم لطمه وارد می‌شه

    -چه مشترک

    +بیکارم

    -چه مشترک

    +خوش میگذره

    -چه مشترک

    آرامِستان هر فردی با دیگری متفاوت است

    برخی با پرخاش آرام می‌گیرند

    و بعضی با گذشت

    کسانی با انتقام

    و افرادی با نگارش.

    تفاوت است بین این «کَسان» و آن «افراد»

    چیزی شبیه تفاوت آن «برخی» و این «بعضی».

    گویا اشتراک، تنها واژه‌ی «مشترک» است برای آنان که می‌نِگارند در دفترشان تا بیارامند در درون‌شان و چه بی‌رحمانه به جان می‌خرند لطمه‌ای خودخواسته‌ی ناشی از حِرصی ناخواسته را

    چرا که نه دلِ انتقام دارند و نه راضی به تغییرند در کیش مهر!

    اینانِ امروز همان مُشترکان فردایند در چرخش روزگار

    #دیالوگ

    #دیگری

    #خیاط

  • غیرت

    -چند وقته بهت سر نمی‌زنم، غیرتی می‌شم

    + یه چیزی رو فقط به تو میگم (قبل از دیگران)

    خیلی از این دل‌نوشته‌ها مربوط به خواب‌هایی هست که می‌بینم

    پس غیرتی نشو

    – وِی کیست؟!

    + رفیق‌ترین رفیقم. قدیمی‌ترین قدیمی. ناب‌ترین ناب

    – به وِی حسودی می‌کنم.

    + من هم

    – چرا؟!

    + چون وِی چون منی دارد و من چون وِی ندارم 😞

    – 😞

    #دیالوگ

  • استامبول

    پسرم، تو که با معرفت بودی همیشه!

    حتی محسن هم خداحافظی کرد. تو آخه چرا ؟

    #هجده_سال_رفاقت

    #نه_سال_شراکت

  • بی‌خوابی

    مهدی و خواهر

    -اپیزود یکی قبل از دوم:

    اینقدر طبیعی رفتار کردنت برام عجیبه.

    خب تو منو خوب نمی‌شناسی!

    فکر مى‌کردم دعوام کنى.

    خب تو منو خوب نمی‌شناسی!

    یعنى به خاطره کار اشتباه منو ترک نمى‌کنى؟!

    خب تو منو خوب نمی‌شناسی!

    قطعا خوشحالت نمى کنه.

    خب تو منو خوب نمی‌شناسی!

    -اپیزود یکی بعد از اول:

    تو معجزه زندگى من هستى.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    تو یه دونه اى.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    تکرار نشدنى هستى.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    از خوش شانسى من، همراه من شدى.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    یعنى بی‌اندازه دوستت دارم و قبولت دارم.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    تا حالا بهت نگفته بودم.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    چون الان استرس دارم و از طرفی وقتى باهات صحبت مى‌کنم، آروم مى‌شم، دوست داشتم بهت بگم.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    مرسی که به هر حال هستی.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    تو یه دونه ای.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    برای همینه که عاشقتم.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    تو بی‌همتایی.

    می‌دونم ولی شک کن کمی!

    #رمان

    #ناآگاهی

  • اقتضای سن

    – میگه : سکوت همیشه خوب نیست

    +میگم: من سکوت می‌کنم تا او احساس زرنگی کند.

    – میگه: موافق نیستم.

    +میگم: به اقتضای سن بستگی داره، کمی‌اش. از یه جایی به بعد دیگه مهم نیست … اصلا دیگه نیست. بود و نبودش اهمیت نداره. حالا می‌خواد سکوت باشه یا نباشه. حتی زحمت چرخوندن زبان هم براش زیادیه.

    ‏😢😞😢

  • ناصر

    خوشبختی یعنی هنوز کاستِ «عشق‌است» رو داری. یعنی هنوز عکس شادمهر رو توش پیدا می‌کنی. یعنی هنوز اسم محمد‌علی‌بهمنی رو کنار اسم «ناصر» مرور می‌کنی. یعنی هنوز ، هر وقت تنهایی، تو هر حالی، شاد یا ناشاد، خوش یا ناخوش، فرقی نداره، هر وقت تنهایی «عشق‌است» رو گوش می‌دی. یعنی هنوز با پرویز به اوج میرسی و با «ناصر» به شور! خوشبختی یعنی همین همیشگی، همین ناصر ، همین کاست، همین دارینوش. ☘️

    #ناصریا

  • خاطره بازی

    دوست قدیمی

    خیلی قدیمی

    امروز جمعه و یک دوست قدیمی

    – یادت هست؟!

    + آره یادمه

    – یادته تهران؟!

    + آره یادمه

    – یادته از اون عکس؟!

    + آره یادمه

    – یادته شال برای اکرم

    + آره یادمه

    – یادته همه رو فرستادی رفتن؟!

    + آره یادمه

    – یادته خاطره‌بازی؟!

    + آره یادمه

    – یادته از احسان؟!

    + آره یادمه

    – یادته از ویدا؟!

    + آره یادمه

    یادته کجا عکس گرفتی؟!

    + آره یادمه

    – یادته از من؟!

    + آره یادمه

    یادته از خودت؟!

    + آره یادمه

    – یادته از میزان؟!

    + آره یادمه

    – پس محکم و قوی دوباره شروع کن، دوست ندارم خونه نشین باشی

    + چشم

    – امیدوارم یه روزی بشه که بتونی از توانمندی‌هات استفاده کنی

    + 😔

    – خیلی عوض شدی

    + آره می‌دونم

    – خیلی ساکت شدی

    + آره می‌دونم

    – تازه شبیه من شدی

    + آره میدونم

    – دیگه پلنگ نیستی

    + آره می‌دونم

    – اصلا انگار یکی دیگه شدی

    + آره می‌دونم

    – مگه بهت چی گذشته؟!

    + نـمی‌دونم

    – خودتو پیدا کن، درست میشه

    + می‌دونم، چشم

    + یادته برام نامه نوشتی؟!

    – من؟! نه!

    + هنوز دارمش

    – نامه کاغذی؟!

    +عوهوم

    – نه یادم نیست. کِی؟!

    +هجده سال پیش

    – اصلا یادم نیست

    – خوب باش دیگه، هنوز جوونی

    + می‌دونم، هستم

    – چرا میگی همه کارام رو کردم؟!

    + خب کردم

    – بهش فکر نکن

    + نمی‌خوام دوباره تکرار بشه. همه کارام رو کردم

    – دوباره شروع کن

    + شروع کردم که اینجام

    – کاشکی حداقل تو دو مرحله می‌گفتی بهم

    + خیلی کلی و خلاصه گفتم. اصلا جزئیات رو نگفتم

    – سه روز طول میکشه تا فراموش کنم

    + 😔

    – قصه بود نه؟!

    + آره‌، قصه‌ی من

    – یاد پاپیون افتادم

    + 😔

    – 😔

    + 😢

    #دوست_خوب_قدیمی

    #بیست_و_سه_سال_دوستی

  • همین هم بود که نمی شد دوستش نداشت

    ♥️

    می گفت خبر می دهم ولی نمی داد. می گفت می آیم ولی نمی آمد. می گفت اگر نیایم زنگ می زنم. نه می آمد نه زنگ می زد. می گفت برایت می نویسم ولی نمی نوشت. می گفت می گویم برایت سر فرصت. فرصتش هیچ وقت پیش نمی آمد. می گفت می بینمت. هیچوقت نمی دید. می گفت اینطور نمی ماند. همانطور می ماند. می گفت چرا که نه، و اتفاقی نمی افتاد.

    می گفت می آیم دنبالت و تو چشم به در می ماندی و نمی آمد. می گفت دوستت دارم و روز تولدت را تبریک نمی گفت. می گفت چقدر خاطره داریم ولی چیزی تعریف نمی کرد. می گفت باید کاری بکنم و از جایش تکان نمی خورد. می گفت باید شروع کنم، شروع نمی کرد. می گفت می آیم، می نشینم، حرف می زنم. نمی آمد، نمی نشست، حرف نمی زد.

    می گفت درست می شوم و درست نمی شد.

    دروغ نمی گفت، فراموش می کرد. همین هم بود که نمی شد دوستش نداشت.

    #امیر_علی_بنی_اسدی

  • پیر میشویم

    آدم‌ها آرام آرام پیر نمیشوند …

    آدم‌ها در یک لحظه …

    با یک تلفن …

    با یک جمله …

    با یک نگاه …

    با یک اتفاق …

    با یک نیامدن …

    با یک دیر رسیدن …

    با یک «باید برویم» …

    و با یک «تمام کنیم» پیر میشوند

    آدم‌ها را لحظه‌ها پیر نمیکنند …

    آدم را آدم‌ها پیر می کنند.

  • شیلو

    شیلو هم رفت 😢