حالم گرفته شد.
از این که هر چی میکنم بازم تحت نظرم.
حالا تحت نظر بودنش مهم نیست، حاشیهسازیاش عصبیام میکنه.
چرا باید بشینم تو خونه و هیچ کاری نکنم؟
چرا باید همهی مکالماتم خط به خط مکتوب بشه هر هفته؟
چرا هر جا رفتم و اومدم باید باید گزارش بشه؟
چرا هر ضیافت و مهمونی و دیدوبازدید باید رصد بشه؟
چرا همهاش باید تهدید بشم؟
مدتهاست که همه جا نوشتم «اندوه پاداشِ آگاهی هست» و هر لحظه بیشتر و بیشتر ملموس میشه … حالا نمیشد نـدونم که تا این حد نظارهگر دارم؟
حالا نمیشد نـدونم فقط دستشویی رفتنم ثبت نمیشه؟؟ و دوباره همون داستان: «آگاه شدنم بهش پاداشی جز اندوهی عمیق نداره».
حالم بیش از پیش گرفته شده … تا … «بانگی خوششانس» و «خوابآلوده» گفت: «گفتم یه خبر خوب بدم فعلن. دانشگاه قبول شدم»
گفتم: «خیلی خوشحال شدم. ممنونم که خبر دادین بهم»
و نـگفتم: این خبر مرهمی بود بر گرفتگی حالم.
گفتم: «تبریک میگم. خیلی خوبه»
#کدخدا
#کالیفورنیا
#ظلم
#رفیق_خوابالوی_من