خبری خوب، مرهم حالی بد …!

حالم گرفته شد.

از این که هر چی می‌کنم بازم تحت نظرم.

حالا تحت نظر بودنش مهم نیست، حاشیه‌سازی‌اش عصبی‌ام میکنه.

چرا باید بشینم تو خونه و هیچ کاری نکنم؟

چرا باید همه‌ی مکالماتم خط به خط مکتوب بشه هر هفته؟

چرا هر جا رفتم و اومدم باید باید گزارش بشه؟

چرا هر ضیافت و مهمونی و دیدوبازدید باید رصد بشه؟

چرا همه‌اش باید تهدید بشم؟

مدت‍هاست که همه جا نوشتم «اندوه پاداشِ آگاهی هست» و هر لحظه بیشتر و بیشتر ملموس میشه … حالا نمی‌شد نـدونم که تا این حد نظاره‌گر دارم؟

حالا نمی‌شد نـدونم فقط دستشویی رفتنم ثبت نمی‌شه؟؟ و دوباره همون داستان: «آگاه شدنم بهش پاداشی جز اندوهی عمیق نداره».

حالم بیش از پیش گرفته شده … تا … «بانگی خوش‌شانس» و «خواب‌آلوده» گفت: «گفتم یه خبر خوب بدم فعلن. دانشگاه قبول شدم»

گفتم: «خیلی خوشحال شدم. ممنونم که خبر دادین بهم»

و نـگفتم: این خبر مرهمی بود بر گرفتگی حالم.

گفتم: «تبریک میگم. خیلی خوبه»

#کدخدا

#کالیفورنیا

#ظلم

#رفیق_خوابالوی_من

 

 

Leave a Comment