دار مکافت
گر حکم کنند که مست گیرند در شهر هر آنکه هست گیرند ـ اگر به خاطر شما نبود من الآن داشتم کیک و قهوهام رو میخوردم آقا. + منم اگر به خاطر شما نبود الآن شاید بیمادر نبودم آقا. + مادر نفرینت کرد آقا. #حسن #ظلم
روایت خواب هایم
گر حکم کنند که مست گیرند در شهر هر آنکه هست گیرند ـ اگر به خاطر شما نبود من الآن داشتم کیک و قهوهام رو میخوردم آقا. + منم اگر به خاطر شما نبود الآن شاید بیمادر نبودم آقا. + مادر نفرینت کرد آقا. #حسن #ظلم
زندانم دیگه مثل قبل نیست از وقتی همه چیز گرون شده، حتی دمپایی هم نمیاد داخل. قابلمه هم نیست. جیزهی غذایی زندان هم که نگم براتون. حالا تو بازداشت باشی، پنج سال بلاتکلیف باشی، بی هیچ وسیلهای و امکاناتی، تحت نظر روانشناسم باشی که بخواد تو رو درمان کنه، اونوقت فقط ۱۰ دقیقه تلفن کنترل … ادامه مطلب …
-چرا من؟! + چرا تو نه؟! – حسودم، چرا من؟! + خود محوری یا دگر محور؟! – هر دو + با عقل سوال میکنی؟ با دل جواب میدی؟ – چرا من ؟! + چرا تو نه؟!
-ملاقات چیست؟! +بدترین و عذاب آورترین چیز در دوران حبس! -چرا؟! +گفتنی نیست، درک کردنیه. حس کردنیه با گوشت و پوست واستخون. با تکتکِ سلولهای بدنت. اوج تحقیر یک انسان. مصداق بارز و روشن نقض حقوق بشر. پ. ن: در ۹۶ روز انفرادی، چهار ملاقات حضوری داشتم و به قدری روم فشار اومد، به قدری … ادامه مطلب …
روی زمین خوابیدم، بیهیچی مثل دوران انفرادی، مثل امیر! سرم رو با دیوار حائل کردم، مثل دوران انفرادی، مثل امیر! دوباره دست و پام خواب میرفتن مثل دوران انفرادی، مثل امیر! با کوچکترین صدایی بیدار میشم، دلبیدارم مثل دوران انفرادی، مثل امیر! حتی قاضی هم امروز میگه در حقشون ظلم کردن افسوس
زنگ زد … تماس گرفت … مثل اولین تماس من که فقط باید میگفتم … جام خوبه، حالم خوبه و نگران نباشین ولی همه دروغ. چون حرفهای من نبود، حرفهای اونها بود. پرسید: کجایی؟! گفتیم: پیش پرهام 😔😔😔 #تضاد
«به نظرت بعد از مرگ برای ما چه اتفاقی میافته؟» «میدونم که اونهایی که دوستمون دارن، دلتنگمون میشن…» Keanu Reeves
همه جا آدمها مثل هماند رنگ و لعابشون فرق داره ها ولی ذاتشون یکیه
هشتم تیر ماه، پنجاه و یکمین روز انفرادی بود. دوشنبه بود و روزِ خرید. شکلات خریدم و سنایچ پرتقال. چشیدن طعمهای مورد علاقهام غیر قابل توصیف هست. سیستم ایمنی بدنم به شدت ضعیف شده بود و تنها گزینه همین سنایچ پرتقال بود تا کمی ویتامین «ث» بهم برسه. فکر نمیکردم بخره … معمولا یکی دو … ادامه مطلب …
دلم تنگ میشود، گاهی برای حرفهای معمولی برای حرفهای ساده برای «چه هوای خوبی!»، «دیشب چه خوردی؟» برای «راستی! ماندانا عروسی کرد.»، «شادی پسر زائید.» و چقدر خستهام از «چرا؟» از «چگونه! » خسته ام از سوالهای سخت٬ پاسخهای پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچهای تند نشانههای بامعنا٬ بیمعنا دلم تنگ میشود ، گاهی برای … ادامه مطلب …