ناصر

خوشبختی یعنی هنوز کاستِ «عشق‌است» رو داری. یعنی هنوز عکس شادمهر رو توش پیدا می‌کنی. یعنی هنوز اسم محمد‌علی‌بهمنی رو کنار اسم «ناصر» مرور می‌کنی. یعنی هنوز ، هر وقت تنهایی، تو هر حالی، شاد یا ناشاد، خوش یا ناخوش، فرقی نداره، هر وقت تنهایی «عشق‌است» رو گوش می‌دی. یعنی هنوز با پرویز به اوج … ادامه مطلب …

خاطره بازی

دوست قدیمی خیلی قدیمی امروز جمعه و یک دوست قدیمی – یادت هست؟! + آره یادمه – یادته تهران؟! + آره یادمه – یادته از اون عکس؟! + آره یادمه – یادته شال برای اکرم + آره یادمه – یادته همه رو فرستادی رفتن؟! + آره یادمه – یادته خاطره‌بازی؟! + آره یادمه – یادته … ادامه مطلب …

همین هم بود که نمی شد دوستش نداشت

♥️ می گفت خبر می دهم ولی نمی داد. می گفت می آیم ولی نمی آمد. می گفت اگر نیایم زنگ می زنم. نه می آمد نه زنگ می زد. می گفت برایت می نویسم ولی نمی نوشت. می گفت می گویم برایت سر فرصت. فرصتش هیچ وقت پیش نمی آمد. می گفت می بینمت. … ادامه مطلب …

پیر میشویم

آدم‌ها آرام آرام پیر نمیشوند … آدم‌ها در یک لحظه … با یک تلفن … با یک جمله … با یک نگاه … با یک اتفاق … با یک نیامدن … با یک دیر رسیدن … با یک «باید برویم» … و با یک «تمام کنیم» پیر میشوند آدم‌ها را لحظه‌ها پیر نمیکنند … آدم … ادامه مطلب …

سیگارِت

تاریخ فراموش نخواهد کرد ‏امشب برای اولین بار (تاکید می‌کنم، برای اولین بار) ⁧#سیگار⁩ کشیدم! #شب_نوشت

مونسم

امشب همه‌اش میل به نوشتن دارم، از بس پر از خشمم، از بس پر از نفرتم، از بس کلافه‌ام و بی‌قرار، از بس تو رو کم دارم «تو نبودی که به حرفی بزنی مرهم‌مان» می‌دونی چیه؟! «این متن‌ها همه جان‌پاره‌ی دنیای من‌اند» ولی شک نکن که «با این همه از بهر تو می‌خواهم‌شان» وقتی نیستی … ادامه مطلب …

آش دوغه

دل‌تنگ بودم. دل‌گیر بودم. دل‌نازک بودم. دلم آش دوغ می‌خواست. شکمو نیستم ولی آش دوغ بهانه‌ای بود برای دل‌تنگی‌ام، برای دل‌گیریم، برای دل‌نازکیم. بهانه‌ام رو گفتم، خواستم ازش … گفتم دیگه مادر نیست که برام آش دوغ درست کنه، میشه مامانت برام آش دوغ بپزه؟! نگفت نه … ولی کاش می‌گفت. بهم گفت، مامان مریضه … ادامه مطلب …

دختر آبانی

گردش روزگار ممکنه اون‌جوری بچرخه که دوست نداشته باشی تو سالگرد زادروزت حتی پیش خونواده‌ات باشی چه برسه به انتظارات دیگه. گردش روزگار حتی ممکنه علت این پنج سال رو پاسداشتِ همین یه شب قرار داده باشه، ما که نمی‌دونیم. گردش روزگار بهانه است … سورپرایز … تولدت مبارک دختر آبانی! به امیر گفتم همه‌ی … ادامه مطلب …

نِوِر گیوآپ و داستان‌های نادیدنی

دو سال و اندی از عمل «PRK» می‌گذره نه تنها تاری دیدم رفع نـشده بلکه سنجشِ بینایی نِشون داده میزان وضوح و بینایی داره برگشت می‌کنه هر چند به آگاهیِ دو سال قبل نـیستم که بخوام دوباره تن به عمل مجدد نـدم ولی دارم به این فکر می‌کنم که این دنیا واقعا ارزش کمی واضح‌تر … ادامه مطلب …