سختترین روز رو گذروندم … سرم داره میترکه
بدترینش این بود که یکی دو تا هم نیستند. بیشترند 😞
سختترین روز رو گذروندم … سرم داره میترکه
بدترینش این بود که یکی دو تا هم نیستند. بیشترند 😞
حمام بهترین جا برای عقدهگشایی است
و من چقدر زیاد به حمام میروم این روزها
خیلی سخت میگذره بهم
طاقت میارم ولی خیلی بهم سخت میگذره … لبخندش فقط پای گوشیه و یعنی با اون (اونها) خوشحاله و من نمیتونم خوشحالش کنم
دقیقا رفتار و مَنِش یک بهمنی رو بروز داد … یعنی پنهانسازی در لایههای پایینتر
در واقع این روابط خیلی عمیقه … خیلی
خب ناکافی بودنِ من قطعا دلیلی بر عُمقش هست. به قدری این عمق ناباورانه است که بارها مرور میکنم و باور نمیکنم.
چه بازیای خوردم تو این زندگیام.
سالها پیش در زمان بازداشت خیالم راحت بود که کسی هست تا هواش رو داشته باشه … و حالا این هواداری داره خودِ من رو هم پشت سر میذاره.
خیلی درگیرم که این رخداد درس و عبرتش برای من چیه؟ آیا اصلا باید تلاش کنم که نگهاش دارم یا باید رها کنم تا همون باد (یا هوا) ببرتش. خب در صورت رهایی، پس من چی؟!
آیا زیادی حساس شدم؟ نه … زیاد حساس نشدم، چون جنس، کیفیت و عمقاش مسمومه و من این سم رو میشناسم. فرسایشی میشه و روحاش رو میخراشه.
بالاخره با خودم کنار اومدم و بهش گفتم
گفتم چقدر ازم دور شده
گفتم چقدر برام سخته که ازم دور شده
گفت عجب روزی شده امروز، منظورش بد بودن امروز بود
من فقط به خاطر خودش این کارو کردم. فقط خودش
مجبور شدم به خاطر خودش، به خودش بیارمش
خب …
در واقع اونقدر این کیفیت روابط سمی شده که باید این صبر هفت ساله رو پایان بدم این سوخیدن و این کبودی و این گردن گرفتن بچه رو.
هر چند میدونم پایانی نداره ولی صبوری هم به صلاح نیست. برای خودش ، فقط برای خودش
قبل از ترکیه
بعد از ترکیه
نمیخوام بگم «دوباره» ولی «ادامه …» از شمارهی «دایره حقوق» تا «الی و مترو» و حتی «سوختن جای بوسه» … چه کنم؟ 😔
از کاخ ِ ویآیپی تا «پارک وفا و رضوی»
این چیچیه؟ جذبش کردم؟ تقصیر منه؟ نمیدونم. من کوچکترین خطایی نکردم ولی از دید اون بدترینم 😔
حالم بده … خیلی بد 😔
اینجوریه که حلقه رفته یه جای دیگه … هست ها … ولی رفته یکی اونورتر … حالا من که کلا حساسیت ندارم ولی یکی از اصطلاحات رفیقش رو بهش گفتم. گفتم «برفس» 😅