خرداد ِ پر حادثه
امان از این خرداد پر حادثه
روایت خواب هایم
امان از این خرداد پر حادثه
مسترِ سیستمهای اطلاعاتیاش رو تو کالیفرنیا گرفت دمش گرم … دو سال پیش که خبر قبولیاش رو بهم داد گفت «ببخشید دیگه از خوشحالی یکم خل شدم» اون روز به خاطر موضوعی، خیلی خیلی حالم گرفته بود، ولی امروز خیلی خیلی حالم بهتره. میگفت «زندگی خیلی زهرمار تر از این حرفاست» ولی من به … ادامه مطلب …
این حس لعنتی عقب افتادگی ول کن نیست کاذبه ولی غالبه
این بار اون آمار گرفت گفتش واتساپ رو اینستا کردی! گفتم از گردش روزگاره گفت خوب کردی همشهری خالهی بزرگم بود مثل همشری خالهی همسن من اصالتا اهل شهر شراب و شعر ازش خواسته بودم شماره تلفن بزرگترین غزلسرای معاصر رو برام گیر بیاره و در کمال ناباوری انجام داد با شاعرم گپ زدم و … ادامه مطلب …
ای کاش بازم برام از کوچه پس کوچههای یزد بفرستی مثل همون ۱۸ سال پیش مثل همون کوچه پس کوچههای «جواد» مثل همون پارس آلبالویی یا مثل همون تولد، یا حتی افطاریِ طاوری دلم برای اون یزد زیبا پر میکشه، همون یزد با خاکِ دامنگیر
میگفت: «هزار نفر را بوسیدهام تا بتوانم یک نفر را فراموش کنم.» و من از اندوه پنهان آدمهایی که تن به بوسهی فراموشی دادهاند غمم گرفت
همیشه وقتی بدونی این آخرین باره، بیشتر قدر میدونی… 🚬 تو هم دل میشکنی تو هم شوخی میگیری تو هم باورم نداری برای تو هم باید اثبات کنم ولی حرفم سند نیست فکر کردم مرهمی، ولی نبودی 😔
بعضی آدمها نعمتند، داشتنشون خوششانسی و لطف خداونده مثل تو دلیار 💚
مسخره تویی و جد و آبادت نه استارترهای من
آخه تو چقدر احمقی من چقدر بی شانسم تازه بعد از ۴۰ سال میپرسی چجوری؟ واقعا که