سلول‌نوشت

«اگر خدایی وجود دارد بایستی برای بخشایش به پایم بیافتد» هر وقت عکس‌های اسکرین‌شاتِ گالری گوشی‌ام رو مرور می‌کنم ناجوانمردانه فرومیریزم و مجددا ازش متنفر می‌شم امشب عکس‌های اسکرین‌شاتِ گالری گوشی‌ام رو مرور کردم

ندایی از اون دور دورا

داره ندایی از اون دور دورا به گوش می‌رسه البته نزدیک شده نزدیک‌تر از اون ورِ آب از دوحه … از قطر این بار بدون ِ بی‌خبری این بار بدونِ سورپرایز جت‌لَگ‌اش رو با مامانش می‌گذرونه خوش به حالش کاشکی مادر بود راستی اگه مادر بود الان چی می‌گفت؟! فکر نکنم بتونم ببینمش 😔 ندایی … ادامه مطلب …

اُردی‌بهشت

همیشه میگفتم خرداد پُر حادثه است ولی دارم فکر می‌کنم که اُردی‌بهشت مخصوصا ۱۹ام، ۲۰ام و ۲۱ام اش شاید پر حادثه‌تر باشه البته نه … ۴ خرداد بزرگترین‌شون هست. روز فوت مادر!

دخترخاله

چقدر تغییر کردی دخترخاله امسال تو ۴۱ رو فوت کردی و من ۳۹ رو فوت خواهم کرد ولی مثل همون قدیما انگار ۱۰ سال از من بزرگتر و عاقل‌تری مرسی که اولین کسی بودی که از شهرتون برای فوت مادر زنگ زدی همیشه تو یادم هست و مرتبا تکرار میشه 🌹🌹🌹 #مریم_حیدرزاده

بارونیه امشب

امشب از اون شباست که مثل حال و احوالم بارونیه بغضی بزرگ که گلوم و قلبم رو فشار میده لعنت به این زندگی یه روزی یه جوری یه طوری میرم که انگار هیچوقت نبودم دلهره دارم از ساعت ۱۲ امشب بی‌تابم در دیدارش نمک پاشیدن به زخمم طبیعی شده … همیشه هم منم که اشتباهی‌ام … ادامه مطلب …

حماقت بشر

حماقت بشر و به طور خاص، تو؛ انتها نداره؟ چرا فکر میکنی رفتن به آرامستان حال من رو بهتر میکنه؟ چرا فکر میکنی پوشیدن لباس های اون درگذشته و اعلامش که این لباسِ اونه حال منو بهتر میکنه؟ چرا فکر میکنی ضبط صدای اون و قاب گرفتنش و یه جورایی جاودانه کردنش، و از همه … ادامه مطلب …

یک دیالوگ فقط کمی معمولی

بهم میگه: «چرا دیگه چند وقته صفحه‌تون چیزی نمیذارین» بهش میگم: «😔» بهم میگه: «رفتم دیدم خیلی وقته چیزی نذاشتین» بهش میگم: «باز با خودم قهرم» بهم میگه: «من با یکی دیگه قهرم» هیچی نمیگم بهم میگه: «مزاحم نباشم» بهش میگم: «نیستین» بهش میگم: «با کی قهری؟ با من؟» بهم میگه: «نه ولی کم‌کم باید … ادامه مطلب …