رهایی از دانِستگی
آگاهی برای من حسِّ اون «نامیرایی» رو داره که دیگه از زندگی کردن خسته شده ولی نمیتونه بهش خاتمه بده درست مثل «adaline»، ناآگاهی براش شروع رهایی از بَنده! آگاهی برای من حسِّ اون محکوم به «محروم از جامعه» رو داره که اگر … اگر معجزهای بشه و حکمش بشکنه؛ تازه میشه «اَبَد» درست مثل … ادامه مطلب …