بهم میگه: «چرا دیگه چند وقته صفحهتون چیزی نمیذارین»
بهش میگم: «😔»
بهم میگه: «رفتم دیدم خیلی وقته چیزی نذاشتین»
بهش میگم: «باز با خودم قهرم»
بهم میگه: «من با یکی دیگه قهرم»
هیچی نمیگم
بهم میگه: «مزاحم نباشم»
بهش میگم: «نیستین»
بهش میگم: «با کی قهری؟ با من؟»
بهم میگه: «نه ولی کمکم باید فِکرِش کنم»
بهش میگم: «خوبه … شما هم قهر کنین»
از اصطلاحاتِ مخصوص به خودش استفاده میکنه که من متوجه نمیشم ولی باهاش میخندم
بهم میگه: «از دست شما»
بهش میگم: «آخه چرا اینقدر منو سرزنش میکنین؟»
بهم میگه: «سرزنش؟ فقط خندیدم و گفتم از دست شما»
ازش تشکر میکنم که به وبلاگ سر میزنه
ازش تشکر میکنم به خاطر «بودنش»
و بهش علت چیزی نذاشتن تو صفحهام رو میگم: «دیگه حوصلهی خودمم ندارم»
منو ارجاع میده به موزیکی که چندی پیش پست کرده وبهم میگه: «تشریف ببرین به زندگانی برسین»
و در انتها بهم میگه: «راستی ولغدر و کرمان حداقل پنجاه درصد سیگناله»