اخبار این چند روزه، مستقل از صحتاش یا تاییدش، مثل قصاص و بازداشت و … من رو دوباره به یاد لحظات دوران حبس انداخت.
لحظاتی که برای آخرین ملاقات با خانواده میرفتند.
لحظاتی که کاغذ و قلم برای وصیتنامه بهشون میدادم.
لحظاتی که با سمند سفید در معیت پلیس امـنیت بودم.
لحظاتی که با لباس آبیِراهراه از ۵ صبح برای اعزام به دادسرا، کف بسته، تحمل میکردم.
و هزاران لحظه که از درون تهیام میکنه.